مرتضى مطهرى

822

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

دارد ، طبيب قوانين را كشف مىكند ، به اصطلاح امروز مكانيزم بدن را كشف مىكند ؛ ساختمان بدن ، قانون حركات بدن ، وظايف الاعضا را كشف مىكند ، مانعها و مُخلها را به نام بيماريها كشف مىكند ، بيمارى زداها را هم كشف مىكند ؛ براساس آنچه كشف كرده است مىآيد خودش را به ساختمان بدن مريض تطبيق مىدهد ، از اين جهت معالجه مىكند . اينكه مىگويند پيغمبران خادم عقل يعنى خادم روح هستند ( النَّبِىُّ خادِمُ الرّوحِ ) نه فقط اين است كه مثل يك نوكرِ روح بايد روح را نوازش بدهد . مقصود اين است كه پيغمبران بر اساس يك شناخت الهى از روح و از باطن و از معنا و از آن لُبّ و حقيقت انسان آمده‌اند و خودشان را بر قوانينى كه حاكم بر روح انسان است تطبيق داده‌اند و در خدمت روح انسانند يعنى در خدمت آن قوانين‌اند ، يعنى كوشش مىكنند كه آن قوانينْ درست اجرا شود ، مثل همان ماما كه مراقب است كه نوزاد راه خودش را درست طى كند . روى اين حساب ، جامعهء انسانيت هم درست مثل همان زن حامله است . تدريجاً موعدش خواهد رسيد و در موقع خودش هم وضع حمل خواهد كرد ، پيامبران آمده‌اند كه مراقبش باشند و به او كمك كنند ، در مقام تشبيه مثلًا سقط جنين نكند ، بچه را زودتر از موقع و ناقص به دنيا نياورد . اين است كه مىگوييم اين حرف سقراط خيلى منطبق مىشود [ بر جامعه . ] كما اينكه خود ماركس هم [ شبيه اين سخن را گفته است ، ] منتها او به صورت ديگرى مىگويد ، نه براساس فطرت انسانى ، بلكه براساس تكامل جبرى ابزار توليد . او موتور محرّك را ابزار توليد مىداند و معتقد است كه ابزار توليد به يك درجهء از تكامل كه برسد خود به خود وضع را عوض مىكند و وضع جديدى به وجود مىآورد . لذا او هم مىگويد كه انسان چه بخواهد و چه نخواهد اين كار خواهد شد . همين تعبير « زائو » را كه سقراط به كار برده ماركس هم به كار مىبرد ؛ مىگويد انسانها فقط اين قدر مىتوانند دخالت كنند كه درد اين زايمان را تخفيف بدهند . مقصودش اين است كه مثلًا جامعه‌اى كه به دورهء سوسياليستى رسيده و به مرحله‌اى مىرسد كه بايد از اين دوره منتقل شود ، اين [ حادثه ] خواه ناخواه رخ مىدهد . نقش انسانها اين است كه اگر جلو بيفتند و تبليغ و كار كنند و اذهان را آماده كنند ، مثل يك زايمان بىدردْ جامعه خودش متحول مىشود ، اين بچه به دنيا مىآيد با درد كم يا بىدرد . ولى اگر انسانها مداخله نكنند ، افرادى نباشند كه بخواهند مداخله كرده باشند ، باز هم بالاخره اين زايمان رخ مىدهد اما خيلى دردناك و بعد از چند روز كه اين زائوى بدبخت به قول قديميها روى خشت بايد بنشيند و پدرش دربيايد تا اين زايمان رخ بدهد ، كه مقصود آن كشتارهاى خونين و خرابيهايى است كه رخ مىدهد تا بالاخره جامعه به دورهء بعد منتقل شود . اما از نظر ماركس اين يك جريان طبيعى به آن معنا كه سقراط مىگفت و به آن معنا كه انبيا مىگويند نيست كه مثل يك موجود زنده از مرحله‌اى به مرحلهء ديگر قدم مىگذارد بلكه جبر